هديه هديه ، تا این لحظه: 15 سال و 8 ماه و 17 روز سن داره

هديه خانم، مغز بادوم

روزهای شیرین

1392/8/9 17:54
نویسنده : ماماني هدیه
246 بازدید
اشتراک گذاری

سلام گلم

تو این مدت که نتونستم برات خاطره ای بنویسم تقریبا همش ورامین بودیم یعنی روز 5 شنبه و جمعه هفته قبل کیان بودیم با عمه ذلفا و دایی داوود و مامان نرگس اینا شما هم حسابی با دختر عمه جونت زهرا خانم اتیش سوزوندین اما روز  شنبه 27 مهر ساعت 7 شب رفتیم ورامین البته بگم حسابی ترافیک بود و کلافه شدیم ساعت 12.30 تازه خسته و کوفته رسیدیم شما هم خواب بودی و وقتی رسیدیم بیدار نشدی اما صبح که بیدار شدی حسابی ذوق کردی و سریع مامان اکرم رو صدا کردی تا بیاد و بغلت کنه

روز دوشنبه صبح هم پدرت رفت کرمانشاه برا مسابقه والیبال نظام مهندسی و ما ورامین موندیم کمک مامان اکرم کردیم شیرینی درست کردیم 

من دست زندایی مریم و سوزوندم البته اتفاقی بود و خدارو شکر خیلی شدید نبود 

خونه مامان اکرم و مادرجون ربابه رو تمیز کردیم شما هم مثل چسب به زندایی ودایی احمد چسبیده بودی  و ازشون جدا نمیشدی حتی یه شب که خونه ماردشون مهمونی بودن شما هم باهاشون رفتی و حسابی هم بهت خوش گذشته بود

پدرت روز جمعه از کرمانشاه برگشت اما اصلا نتونست به ما سر بزنه و مستقیم رفت امل اما طبق سفارش خودت یه رژ لب (کرم ویتامینه لب) برات خریده بود داده بود دایی احمد که رفته بود کیف مدارکشو بهش بده و رفته بود

دختر قشنگم خلاصه روز یکشنبه 5 ابان مادرجون و بابا علی از سفر حج برگشتن واییییییییی که چه روز قشنگی بود چقدر خوشحال بودم چه لحظه های به یاد موندنی بود عشقم اون روز حسابی مهمون داشتیم و  پدر و عمه ذلفا و مامان نرگس و زهرا کوچولو هم عصر رسیدن شما هم دور برت پر بود از بچه ها و اونقدر بازی کرده بودی که شب سریع خوابت برد و اصلا بهانه نگرفتی که خوابم نمیاد 

روز دو شنبه 6 ابان هم مادرجون برای شام ولیمه داد و حسابی مهمون دعوت کرده بود البته این بار مراسم توی سالن بود ما کار زیادی برای انجان دادن نداشتیم شما هم لباس سوغاتی پوشیده بودی و حسابی به همه فخر می فروختی که لباسم رو مادرجون ربابه خرید 

گل دخترم روز سه شنبه هم همراه عمه ذلفا و مامان نرگس و زهرا برگشتیم شما و زهرا توی ماشین حسابی بازی کردین و عمه جونم شده بود اسباب بازی شما گاهی عروسکتون می شد و گاهی هم تبلت و گاهی ...

خلاصه که حسابی خستش کردین

دختر قشنگم امیدوارم همیشه همین قدر که این چند روز شاد و سرحال بودی شاد باشی

دوستت دارم

عززم فعلا نمی تونم برات عکس بزارم چون رم ریدرو پیدا نمی کنم

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

زیبا
15 بهمن 92 14:27
هدیه جونم وبلاگت بسیار زیباست مثل خودت امشب چه شبی روشن و زیباست مصفاست احسنت به این جشن دل انگیز که بر پاست گویا که گلی پای نهاده ست به گیتی کز فرو شرف آبروی جملهی گلهاست تولدت مبارک هدیه جان